تبليغات X
اشعار شعرای مختلف به صورت دیوان
هر گونه کپی برداری فقط و فقط باذکر منبع مجاز میباشد

جمشید  [صفحه 6]
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
بدو گفت دارم من این کام توبفرمود تا دیو چون جفت اوببوسید و شد بر زمین ناپدیددو مار سیه از دو کتفش برستسرانجام ببرید هر دو ز کفتچو شاخ درخت آن دو مار سیاهپزشکان فرزانه گرد آمدندز هر گونه نیرنگها ساختندبسان پزشکی پس ابلیس تفتبدو گفت کین بودنی کار بودخورش ساز و آرامشان ده به خوردبه جز مغز مردم مده​شان خورشنگر تا که ابلیس ازین گفت​وگویمگر تا یکی چاره سازد نهاناز آن پس برآمد ز ایران خروشسیه گشت رخشنده روز سپیدبرو تیره شد فره​ی ایزدیپدید آمد از هر سویی خسرویسپه کرده و جنگ را ساختهیکایک ز ایران برآمد سپاهشنودند کانجا یکی مهترستسواران ایران همه شاهجویبه شاهی برو آفرین خواندندکی اژدهافش بیامد چو باداز ایران و از تازیان لشکریسوی تخت جمشید بنهاد رویچو جمشید را بخت شد کندروبرفت و بدو داد تخت و کلاهچو صدسالش اندر جهان کس ندیدصدم سال روزی به دریای چین بلندی بگیرد ازین نام توهمی بوسه داد از بر سفت اوکس اندر جهان این شگفتی ندیدعمی گشت و از هر سویی چاره جستسزد گر بمانی بدین در شگفتبرآمد دگر باره از کتف شاههمه یک​به​یک داستانها زدندمر آن درد را چاره نشناختندبه فرزانگی نزد ضحاک رفتبمان تا چه گردد نباید درودنباید جزین چاره​ای نیز کردمگر خود بمیرند ازین پرورشچه​کردوچه خواست اندرین جستجویکه پردخته گردد ز مردم جهانپدید آمد از هر سویی جنگ و جوشگسستند پیوند از جمشیدبه کژی گرایید و نابخردییکی نامجویی ز هر پهلویدل از مهر جمشید پرداختهسوی تازیان برگفتند راهپر از هول شاه اژدها پیکرستنهادند یکسر به ضحاک رویورا شاه ایران زمین خواندندبه ایران زمین تاج بر سر نهادگزین کرد گرد از همه کشوریچو انگشتری کرد گیتی برویبه تنگ اندر آمد جهاندار نوبزرگی و دیهیم و گنج و سپاهبرو نام شاهی و او ناپدیدپدید آمد آن شاه ناپاک دین
?حمید | 14 دي 1385 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر | موضوع: اشعار شاهنامه